در مراحل میانی، وثیقهگذاری سهام استارتاپهای فناوریهای حوزه حملونقل بهدلیل ناپایداری نسبی دادههای مالی، تغییرپذیری شاخصهای عملیاتی و حساسیت بالا به ریسکهای بیرونی، با پیچیدگی جدی روبهرو است. در چنین وضعی، ارزشگذاری سهام تنها زمانی برای تصمیمگیری اعتباری و قراردادی قابل اتکا است که بر دامنه ارزش، سناریوهای روشن و مفروضات مستند تکیه کند، نه بر یک عدد قطعی و بدون توضیح.
صورت مسئله
مسئله اصلی این است که سهام یک استارتاپ حملونقلی چگونه میتواند بهعنوان وثیقه پذیرفته شود، وقتی خود ارزش آن بهشدت تابع مفروضات، ریسکهای اجرایی و پایداری رشد است. اهمیت این موضوع از آنجا ناشی میشود که سرمایهگذار، اعتباردهنده و بنیانگذار، هر سه به یک عدد واحد نگاه میکنند، اما معنای آن عدد برای هر کدام متفاوت است. در نتیجه، بدون چارچوب مشترک برای ارزشگذاری سهام، وثیقهگذاری میتواند به منبع اختلاف، قیمتگذاری نادرست ریسک و حتی شکست مذاکره تبدیل شود.
چرا در مراحل میانی، دادهها هنوز برای یک عدد قطعی کافی نیستند
استارتاپهای مراحل میانی معمولاً از مرحله اثبات اولیه عبور کردهاند، اما هنوز به ثباتی نرسیدهاند که دادههای تاریخی آنها بتواند مبنای مطمئن یک ارزشگذاری قطعی باشد. در این مقطع، رشد ممکن است واقعی باشد، اما هنوز معلوم نیست چه بخشی از آن پایدار، چه بخشی ناشی از توسعه تهاجمی، و چه بخشی حاصل یارانه، تخفیف یا هزینهکرد سنگین برای جذب بازار است.
در فناوریهای حوزه حملونقل، این مسئله تشدید میشود؛ زیرا عملکرد شرکت فقط به فروش یا تعداد کاربران وابسته نیست، بلکه به کیفیت عملیات نیز بستگی دارد. ممکن است رشد سفارش بالا باشد، اما هزینه انجام هر سفر، نرخ استفاده از ناوگان، هزینه جذب و نگهداشت کاربران، یا تمرکز جغرافیایی درآمد، نشانهای از شکنندگی مدل کسبوکار باشد.
به همین دلیل، هر خروجی عددی در ارزشگذاری سهام، اگر بدون بیان مفروضات ارائه شود، میتواند گمراهکننده باشد. یک عدد ظاهراً دقیق، در عمل ممکن است حاصل مجموعهای از فرضهای خوشبینانه درباره تکرار سفارش، کاهش هزینه لجستیک، توسعه جغرافیایی موفق یا ثبات مقررات باشد؛ فرضهایی که اگر تغییر کنند، ارزش وثیقه نیز بهطور معنادار تغییر میکند.
منشأهای اصلی عدم قطعیت در فناوریهای حوزه حملونقل
ریشه عدم قطعیت در این بازار فقط در رشد یا سودآوری نیست، بلکه در ترکیب پیچیدهای از عملیات، مقررات و رفتار بازار قرار دارد. برای وثیقهگذاری سهام، شناخت این منشأها ضروری است؛ چون کیفیت وثیقه تنها به ارزش اسمی وابسته نیست، بلکه به قابلیت دفاع از آن ارزش در شرایط متفاوت نیز بستگی دارد.
هزینه لجستیک و بهرهوری ناوگان
در بسیاری از کسبوکارهای حملونقلی، بخش مهمی از ارزش اقتصادی به کارایی عملیات گره خورده است. اگر بهرهوری ناوگان پایین باشد، زمان خواب بالا برود، نرخ تکمیل مأموریت افت کند یا هزینههای نگهداشت و پشتیبانی رشد کند، ارزشگذاری سهام بهسرعت تحت فشار قرار میگیرد.
سرمایهگذار معمولاً به این موضوع از زاویه پایداری حاشیه نگاه میکند، در حالی که بنیانگذار ممکن است بر رشد حجم عملیات تأکید داشته باشد. در وثیقهگذاری، این تفاوت نگاه بسیار مهم است؛ زیرا وثیقه باید در سناریوی فشار نیز معنا داشته باشد، نه فقط در روایت رشد.
ریسکهای مقرراتی
حوزه حملونقل بهطور طبیعی با مجوزها، الزامات ایمنی، استانداردهای شهری، محدودیتهای جغرافیایی و تغییر سیاستهای عمومی درگیر است. هر تغییر در این حوزهها میتواند هزینه را بالا ببرد، توسعه بازار را کند کند یا حتی بخشی از مدل کسبوکار را موقتاً از کار بیندازد.
برای اعتباردهنده یا سرمایهگذار، این ریسک فقط یک عامل کیفی نیست؛ مستقیماً بر قابلیت نقدشوندگی سهام وثیقهشده و امکان دفاع از ارزش آن اثر میگذارد. سهامی که ارزش آن به مجوزهای ناپایدار یا تفسیرهای متغیر از مقررات وابسته است، در عمل وثیقهای با دامنه نوسان بالاتر محسوب میشود.
اثر شبکه و پوشش جغرافیایی
بسیاری از استارتاپهای حملونقلی با منطق اثر شبکه رشد میکنند. هرچه تقاضا و عرضه در یک منطقه متراکمتر شود، خدمت بهتر، زمان پاسخ کوتاهتر و هزینه توزیع کمتر میشود. اما همین مزیت، اگر به پوشش جغرافیایی نابرابر متکی باشد، میتواند نقطهضعف هم باشد.
ممکن است شرکت در چند منطقه عملکرد درخشانی داشته باشد، اما در سایر مناطق هنوز مدل اقتصادی آن کامل نشده باشد. در چنین حالتی، ارزشگذاری سهام نباید میانگین عملکرد کل بازار را مبنا قرار دهد، بلکه باید بسنجد چه سهمی از ارزش شرکت واقعاً از خوشههای پایدار و قابل تکرار حاصل شده است.
کیفیت درآمد و نرخ تکرار سفارش
در مراحل میانی، رشد درآمد بهتنهایی کافی نیست. باید روشن شود درآمد از چه نوع تقاضایی شکل گرفته است: سفارشهای تکرارشونده، قراردادهای شرکتی، مشتریان وفادار، یا تقاضای مقطعی ناشی از تخفیف و کمپین. هرچه کیفیت درآمد بالاتر و نرخ تکرار سفارش روشنتر باشد، امکان دفاع از دامنه ارزش بیشتر میشود.
برای وثیقهگذاری سهام، این موضوع بسیار مهم است؛ زیرا ارزش وثیقه باید بر جریان تقاضای نسبتاً قابل پیشبینی استوار باشد. اگر بخش بزرگی از درآمد از منابع ناپایدار یا رفتارهای کوتاهمدت مشتری ناشی شود، ارزشگذاری سهام حتی با رشد ظاهری مناسب نیز ممکن است بیشبرآورد شده باشد.
چرا در این سناریو روشهای داراییمحور (NAV) مناسبترند
در سناریوی وثیقهگذاری سهام، هدف صرفاً برآورد ارزش اقتصادی شرکت نیست؛ بلکه تعیین ارزشی است که در یک چارچوب محافظهکارانه، قابل دفاع، قابل توضیح و تا حدی قابل اتکا باشد. از این منظر، روشهای داراییمحور (NAV) برای استارتاپهای حملونقلی مراحل میانی، بهویژه در مذاکرات وثیقه، معمولاً مبنای مناسبتری فراهم میکنند.
علت اصلی این است که این روشها توجه را از روایتهای رشدِ دوردست به داراییها، موقعیتهای حقوقی، سرمایهگذاریهای انجامشده، وضعیت مالکیت و ارزشهای قابل اتکاتر منتقل میکنند. در فضایی که عدم قطعیت عملیاتی و مقرراتی بالاست، چنین رویکردی به کاهش اختلاف تفسیری کمک میکند.
البته در استارتاپهای فناوریمحور، روش داراییمحور بهمعنای جمع ساده داراییهای مشهود نیست. باید داراییهای اقتصادی مؤثر نیز دیده شوند؛ از جمله زیرساخت عملیاتی، دادههای انباشته، قراردادهای کلیدی، شبکه جغرافیایی فعال، و سرمایهگذاریهای لازم برای رسیدن به وضعیت فعلی. با این حال، حتی در این حالت نیز رویکرد داراییمحور از مدلهای صرفاً آیندهنگر محافظهکارانهتر است و برای وثیقهگذاری سهام، مزیت دارد.
عدد نقطهای، مبنای خوبی برای وثیقه نیست
در مذاکره بر سر وثیقهگذاری، اتکا به یک عدد قطعی معمولاً بیش از آنکه مسئله را حل کند، اختلاف را پنهان میکند. آنچه برای این نوع تصمیمگیری مفیدتر است، ساختن دامنه ارزش است؛ یعنی مشخص شود در سناریوی بدبینانه، محتمل و خوشبینانه، ارزشگذاری سهام در چه بازهای قرار میگیرد و هر سناریو بر چه فرضهایی استوار است.
این دامنه، چند مزیت مهم دارد. نخست اینکه تفاوت نگاه بنیانگذار و سرمایهگذار را شفاف میکند. دوم اینکه ریسکهای کلیدی را از سطح بحثهای کلی به سطح متغیرهای مشخص میآورد. سوم اینکه امکان طراحی شروط قراردادی را فراهم میکند؛ به این معنا که اگر برخی نقاط عطف محقق شوند، دامنه ارزش تنگتر یا سطح اتکاپذیری وثیقه بالاتر برود.
در عمل، سناریوی بدبینانه باید مبتنی بر فشار بر حاشیه، کندی رشد، تأخیر در توسعه جغرافیایی یا افزایش ریسک مقرراتی باشد. سناریوی محتمل باید بر دادههای موجود و روندهای قابل دفاع استوار شود. سناریوی خوشبینانه نیز فقط زمانی معنا دارد که محرکهای رشد آن روشن، زمانبندی آن مشخص و امکان تحقق آن در افق قابل سنجش باشد.
ضرایب و مدلهای جریان نقد را کجا به کار ببریم
در این سناریو، ضرایب مقایسهای یا مدلهای جریان نقد تنزیلشده نباید لزوماً مبنای اصلی تصمیم باشند، مگر آنکه دادهها به سطحی از ثبات و شفافیت رسیده باشند که بتوان مفروضات آنها را با اطمینان نسبی دفاع کرد. در بسیاری از استارتاپهای حملونقلی مراحل میانی، چنین وضعی هنوز کامل نیست.
کنترل متقابل با ضرایب زمانی مفید است که شرکت، از نظر مدل درآمد، ساختار بازار، مرحله رشد و کیفیت عملیات، با نمونههای مقایسهپذیر شباهت معنادار داشته باشد. در غیر این صورت، ضریب میتواند بیش از آنکه ابزار ارزیابی باشد، منبع خطای مقایسه شود.
مدلهای جریان نقد نیز زمانی ارزش بیشتری دارند که شرکت به الگوی نسبتاً پایدار در درآمد، حاشیه، هزینه خدمترسانی و نیاز سرمایه در گردش رسیده باشد. اگر این مؤلفهها هنوز بهسرعت تغییر میکنند، بهتر است از این مدلها بیشتر برای آزمون حساسیت استفاده شود؛ یعنی برای نشان دادن اینکه تغییر در نرخ رشد، حاشیه عملیاتی، هزینه لجستیک یا نرخ ماندگاری مشتری، چگونه دامنه ارزش را جابهجا میکند.
در نتیجه، در وثیقهگذاری سهام، ضرایب و مدلهای جریان نقد بیشتر باید نقش ابزار کنترل، آزمون معقولبودن مفروضات و سنجش حساسیت را ایفا کنند، نه اینکه بدون پشتوانه کافی، مبنای نهایی ارزشگذاری سهام قرار گیرند.
برای همراستا کردن انتظار بنیانگذار و سرمایهگذار چه باید روشن شود
بخش مهمی از اختلافات در ارزشگذاری سهام، نه از داده، بلکه از تفاوت در برداشت از آینده ناشی میشود. بنیانگذار معمولاً ظرفیت رشد را میبیند و سرمایهگذار بیشتر بر ریسک اجرا، نقدشوندگی و قابلیت دفاع از ارزش تمرکز دارد. برای تبدیل این اختلاف به گفتوگویی حرفهای، باید چند محور کلیدی بهصورت روشن و مستند مطرح شود.
نخست، محرکهای رشد باید دقیق تعریف شوند. رشد قرار است از چه محلهایی ایجاد شود: افزایش بهرهوری ناوگان، توسعه شهرهای جدید، بهبود تکرار سفارش، قراردادهای سازمانی، یا کاهش هزینه هر خدمت. تا زمانی که این محرکها تفکیک نشده باشند، اختلاف بر سر ارزش ادامه خواهد داشت.
دوم، ریسکهای کلیدی باید صریح بیان شوند. اگر ریسک مقرراتی، وابستگی به چند منطقه خاص، یا شکنندگی درآمد وجود دارد، بهتر است از ابتدا وارد مدل شود، نه اینکه در مذاکره نادیده گرفته شود و بعداً محل اختلاف قرار گیرد.
سوم، نقاط عطف ۶ تا ۱۲ ماهه باید مشخص شود. این نقاط عطف کمک میکند ارزشگذاری سهام از یک بحث نظری به یک چارچوب قابل سنجش تبدیل شود. وقتی طرفین بدانند چه رخدادهایی میتواند کیفیت درآمد، پایداری عملیات یا قدرت توسعه بازار را اثبات کند، امکان توافق بر دامنه ارزش بیشتر میشود.
چهارم، باید شروطی تعریف شود که در صورت تحقق، دامنه ارزش را تنگتر کند. این شروط میتواند شامل بهبود مشخص در نرخ تکرار سفارش، رسیدن به سطح معینی از بهرهوری ناوگان، تثبیت مجوزهای کلیدی، یا کاهش تمرکز درآمد در چند مشتری یا چند منطقه باشد. این رویکرد، اختلاف نظر را بهجای برخورد مستقیم، به مسیر راستیآزمایی منتقل میکند.
دادهها و مدارکی که باید پیش از مذاکره روی میز باشد
برای آنکه وثیقهگذاری سهام بر پایه ارزشگذاری سهام به نتیجهای حرفهای برسد، دادهها باید نه فقط کامل، بلکه قابل دفاع و قابل ردیابی باشند. حداقل موارد زیر باید پیش از مذاکره آماده شود:
- صورتهای مالی بهروز، تفکیکپذیر و سازگار با گزارشهای مدیریتی
- گزارش روند درآمد به تفکیک شهر، خدمت، کانال فروش و نوع مشتری
- دادههای مربوط به نرخ تکرار سفارش، ماندگاری مشتری و سهم مشتریان تکراری
- تحلیل هزینه لجستیک و شاخصهای بهرهوری ناوگان، شامل استفاده مؤثر، زمان خواب و نرخ تکمیل مأموریت
- فهرست مجوزها، الزامات مقرراتی، محدودیتهای اجرایی و وضعیت انقضا یا تمدید آنها
- اطلاعات مربوط به پوشش جغرافیایی و سهم هر منطقه از درآمد، سفارش و حاشیه
- قراردادهای کلیدی با شرکای عملیاتی، مشتریان سازمانی یا تأمینکنندگان راهبردی
- جدول سرمایهگذاریهای انجامشده و تعهدات سرمایهای موردنیاز در ۶ تا ۱۲ ماه آینده
- ساختار سهامداری، حقوق ترجیحی، محدودیتهای انتقال سهام و هر تعهد قراردادی مؤثر بر وثیقه
- تحلیل سناریویی بدبینانه، محتمل و خوشبینانه با مفروضات صریح و قابل پیگیری
- جدول نقاط عطف ۶ تا ۱۲ ماهه و اثر هر نقطه عطف بر کاهش ریسک
- یادداشت مدیریتی درباره محرکهای رشد و اینکه رشد آینده از چه متغیرهایی تغذیه خواهد کرد
خطاهای رایج در تفسیر ارزش و ریسک وثیقه
در بسیاری از مذاکرات، مشکل اصلی کمبود داده نیست، بلکه تفسیر نادرست دادههاست. در حوزه حملونقل، چند خطا بیش از همه میتواند ارزشگذاری سهام را مخدوش کند:
- یکی گرفتن رشد حجم سفارش با بهبود کیفیت کسبوکار؛ در حالی که ممکن است رشد با افت حاشیه یا افزایش هزینه جذب همراه باشد.
- تعمیم عملکرد چند منطقه موفق به کل شبکه جغرافیایی؛ این خطا معمولاً باعث بیشبرآورد ارزش توسعهپذیری میشود.
- نادیده گرفتن اثر مقررات بر سرعت رشد و هزینه اجرای عملیات؛ بهویژه زمانی که توسعه بازار به مجوزهای محلی یا سیاستهای شهری وابسته است.
- اتکا به ضرایب شرکتهای ظاهراً مشابه بدون تعدیل برای تفاوت در مدل درآمد، بلوغ عملیات و کیفیت واحد اقتصادی.
- استفاده از مدل جریان نقد با مفروضات بلندمدت در شرایطی که هنوز رفتار درآمد، حاشیه و سرمایه در گردش پایدار نشده است.
- در نظر نگرفتن محدودیتهای حقوقی و قراردادی سهام در وثیقهگذاری؛ گاهی سهام از نظر ارزش اقتصادی جذاب است، اما از نظر قابلیت وثیقهگذاری محدودیت جدی دارد.
- تفسیر نکردن کیفیت درآمد؛ درآمدی که به تخفیف، مشوق یا قراردادهای کوتاهمدت وابسته است، با درآمد تکرارشونده و پایدار یکسان نیست.
- ارائه یک عدد نهایی بدون توضیح اینکه چه فرضهایی آن را ساختهاند؛ این کار مذاکره را از گفتوگوی تحلیلی به چانهزنی بر سر عدد تبدیل میکند.
چگونه اختلاف دیدگاه درباره ریسک و رشد به چارچوب قابل مذاکره تبدیل میشود
توافق در وثیقهگذاری سهام، معمولاً از مسیر حذف اختلاف حاصل نمیشود، بلکه از مسیر صورتبندی اختلاف در قالبی قابل سنجش به دست میآید. برای این کار، باید سه لایه از بحث از هم جدا شود: مفروضات، سناریوها و شروط تعدیل.
در لایه نخست، طرفین باید بر سر مفروضات پایه توافق کنند؛ مانند تعریف درآمد باکیفیت، شاخص مطلوب بهرهوری ناوگان، افق زمانی تحقق رشد و سطح قابل پذیرش ریسک مقرراتی. تا زمانی که این مفروضات مشترک نشده باشند، هر عددی محل مناقشه خواهد بود.
در لایه دوم، باید دامنه ارزش ساخته شود و هر سناریو به متغیرهای روشن متصل شود. این کار کمک میکند اختلاف دیدگاه درباره رشد یا ریسک، بهجای آنکه به اختلاف شخصی تبدیل شود، به اختلاف بر سر چند فرض مشخص محدود شود.
در لایه سوم، میتوان شروط تعدیل را وارد مذاکره کرد. به این معنا که اگر برخی نقاط عطف محقق شد، نسبت پوشش وثیقه، دامنه ارزش یا تفسیر ریسک اصلاح شود. این روش بهویژه زمانی مفید است که بنیانگذار به آینده خوشبین است، اما سرمایهگذار برای پذیرش آن خوشبینی، به شواهد زمانمند نیاز دارد.
خروجی تصمیممحور برای جلسه مذاکره
برای آنکه مقاله از سطح تحلیل به سطح استفاده عملی برسد، باید روشن شود چه چیزهایی واقعاً قابل دفاعاند. در این سناریو، مفروضات قابل دفاع معمولاً آنهایی هستند که یا پشتوانه دادهای روشن دارند، یا در افق ۶ تا ۱۲ ماهه قابل راستیآزماییاند. فرضهای کلی درباره تسخیر بازار، رشد سریع بدون تبیین محرک، یا بهبود حاشیه بدون برنامه عملیاتی، برای وثیقهگذاری سهام وزن کمی دارند.
پیش از مذاکره، دادههایی باید آماده باشد که کیفیت درآمد، پایداری عملیات، وضعیت حقوقی سهام و سطح ریسکهای مقرراتی را روشن کند. در کنار آن، لازم است مدل دامنه ارزش بهصورت شفاف تدوین شود و مشخص باشد هر سناریو بر چه مبنایی ساخته شده است.
اختلاف دیدگاه درباره ریسک و رشد زمانی قابل مدیریت میشود که بهجای مجادله بر سر یک عدد، به چارچوبی متشکل از مفروضات مشترک، سناریوهای مستند و شروط قابل سنجش تبدیل شود. این همان نقطهای است که ارزشگذاری سهام میتواند از یک ابزار چانهزنی، به ابزار تصمیمگیری تبدیل شود.
برای آمادهسازی جلسه مذاکره، چند اقدام اجرایی اهمیت ویژه دارد:
- پیشنویس مفروضات مشترک پیش از جلسه تهیه و میان طرفین توزیع شود
- سناریوهای بدبینانه، محتمل و خوشبینانه در یک قالب واحد و با متغیرهای یکسان ارائه شود
- فهرست ریسکهای کلیدی همراه با اثر هر ریسک بر دامنه ارزش مستند شود
- نقاط عطف ۶ تا ۱۲ ماهه و اثر هر یک بر کاهش عدم قطعیت روشن شود
- وضعیت حقوقی وثیقهگذاری سهام، محدودیتهای انتقال و حقوق ترجیحی پیشاپیش بررسی شود
- موارد اختلافی بهصورت موضوعمحور ثبت شود، نه بهصورت اختلاف کلی بر سر ارزش
- جمعبندی جلسه شامل مفروضات پذیرفتهشده، موارد باز، و مسئول تهیه هر داده تکمیلی مکتوب شود
- هر تصمیم مربوط به ارزشگذاری سهام با تاریخ، دامنه ارزش، سناریوی مرجع و مبنای استدلال مستندسازی شود
در نهایت، وثیقهگذاری سهام در استارتاپهای فناوریهای حوزه حملونقل در مراحل میانی، بیش از آنکه مسئله انتخاب یک عدد باشد، مسئله ساختن یک چارچوب دفاعپذیر برای مواجهه با عدم قطعیت است. هرچه این چارچوب دقیقتر، مستندتر و سناریومحورتر باشد، احتمال رسیدن به توافقی حرفهای و ماندگار بیشتر خواهد بود.

پرسشهای متداول در زمینه ارزشگذاری سهام استارتاپهای فناوریهای حوزه حملونقل در مراحل میانی
آیا در مراحل میانی میتوان به یک عدد قطعی برای ارزشگذاری سهام رسید؟
معمولاً نه بهصورت مطلق. در این مرحله، دادهها رشد را نشان میدهند، اما هنوز همه اجزای پایداری و ریسک به ثبات نرسیدهاند. به همین دلیل، دامنه ارزش معمولاً از یک عدد منفرد معتبرتر است.
چرا برای وثیقهگذاری سهام، روشهای داراییمحور مناسبتر تلقی میشوند؟
زیرا این روشها در فضای عدم قطعیت بالا، مبنای محافظهکارانهتر و قابل دفاعتری فراهم میکنند. در وثیقهگذاری، پایداری و قابلیت توضیح ارزش مهمتر از روایتهای بلندپروازانه رشد است.
ضرایب مقایسهای را باید کنار گذاشت؟
خیر. این ضرایب میتوانند برای کنترل متقابل و سنجش معقولبودن نتایج مفید باشند. اما وقتی شرکتهای واقعاً مشابه کم هستند یا تفاوتهای عملیاتی زیاد است، نباید مبنای اصلی ارزشگذاری سهام باشند.
مهمترین داده برای کاهش اختلاف میان بنیانگذار و سرمایهگذار چیست؟
دادهای که کیفیت رشد را نشان دهد، معمولاً بیشترین اثر را دارد. نرخ تکرار سفارش، بهرهوری ناوگان، پایداری درآمد در مناطق مختلف و وضعیت ریسک مقرراتی، از دادههای کلیدی در این زمینه هستند.
چگونه میتوان دامنه ارزش را در مذاکره تنگتر کرد؟
با تعریف نقاط عطف مشخص و شروط قابل راستیآزمایی. هرچه روشنتر شود که در ۶ تا ۱۲ ماه آینده چه شاخصهایی باید بهبود یابد، فاصله میان سناریوهای مختلف کمتر میشود.
آیا مدل جریان نقد در این صنعت بیفایده است؟
خیر، اما کاربرد آن وابسته به کیفیت دادههاست. زمانی که درآمد، حاشیه و نیاز سرمایه در گردش هنوز نوسان بالایی دارند، این مدل بیشتر برای آزمون حساسیت مفید است تا تعیین عدد نهایی.
