چالش‌های ارزش ‌گذاری دارایی‌های نامشهود در کسب‌وکارهای فناور، از نگاه اریک اشمیت

گروه تحریریۀ شرکت راهبران سرمایۀ هوشمند

ارزش ‌گذاری دارایی‌های نامشهود همواره یکی از دغدغه‌های جدی کسب‌وکارهای فناوری‌محور بوده است. این دارایی‌ها، نظیر مالکیت فکری، برند، دانش فنی، حقوق ثبت اختراع، اعتبار سازمانی و سایر مؤلفه‌های غیرملموس، بخش مهمی از مزیت رقابتی شرکت‌های فناور را تشکیل می‌دهند. اما روش‌های مرسوم حسابداری و مالی غالباً در ارزیابی این دارایی‌ها با محدودیت‌های زیادی مواجه‌اند؛ چراکه ماهیت نامشهود آن‌ها، سنجش ارزش واقعی‌شان را پیچیده می‌کند. علاوه بر این، سرعت بالای نوآوری در شرکت‌های فناور نیز انجام ارزیابی به‌موقع و دقیق این سرمایه‌های نامحسوس را دشوارتر کرده است. از همین رو، تعیین شاخص‌های کمی و کیفی برای ارزش‌گذاری چنین دارایی‌هایی، همواره یک کار ظریف و چالش‌برانگیز به حساب می‌آید.

اریک اشمیت: رهبر گوگل و تحلیلگر دارایی‌های نامشهود

اریک اشمیت (Eric Schmidt) یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌ها در دنیای فناوری است. او سال‌ها مدیرعامل و سپس رئیس هیئت‌مدیره گوگل (Alphabet) بود و در این مدت، تجربه‌های مدیریتی منحصربه‌فردی در حوزه شرکت‌های نوآور به‌دست آورد. اشمیت نه‌تنها در توسعه زیرساخت‌های فناوری نقش کلیدی ایفا کرده، بلکه در حوزه سرمایه‌گذاری و تحلیل ارزش دارایی‌های جدید نیز فعال بوده است. او با ترکیبی از دانش فنی و تجربه مدیریتی، دیدگاه‌های مهمی در زمینۀ نقش و چالش‌های ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود در شرکت‌های فناور مطرح کرده که در ادامه به برخی از مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم.

دیدگاه‌های اریک اشمیت درباره چالش‌های ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود کسب‌وکارهای فناور

در این قسمت، بر اساس کتاب‌ها، مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و سخنرانی‌های اریک اشمیت، هفت دیدگاه کلیدی او دربارۀ ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود در کسب‌وکارهای فناور ارائه شده است. هر دیدگاه شامل خلاصه‌ای از مبانی نظری و همچنین راهکارها یا مثال‌های عملی است تا دید جامع‌تری نسبت به نگاه او به این موضوع فراهم شود.

دیدگاه اول: اهمیت چشم‌انداز بلندمدت در ارزش‌گذاری

از نگاه اریک اشمیت، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های ارزش‌ گذاری دارایی‌های نامشهود در شرکت‌های فناور، نگرش کوتاه‌مدت یا صرفاً مالی به این دارایی‌ها است. او معتقد است که برای دستیابی به برآورد واقعی ارزش نامشهودها، باید دید بلندمدتی از آینده شرکت داشت. اگر صرفاً به گزارش‌های مالی کوتاه‌مدت تکیه شود، ممکن است اهمیت واقعی دارایی‌های ناملموسی نظیر فرهنگ‌سازمانی یا یادگیری مبتنی بر داده به چشم نیاید. برای نمونه، گوگل در آغاز کار، نه فقط بر درآمدهای تبلیغاتی، بلکه بر دانش فنی و الگوریتم‌های نوآورانه خود به‌عنوان ارزش اصلی تأکید داشت.
اشمیت توصیه می‌کند که شرکت‌های فناور بخشی از مدل‌های مالی خود را به چشم‌اندازهای نوآورانه و آینده محور اختصاص دهند و ارزیابی دارایی‌های نامشهود را بیشتر بر مبنای رشد آینده و انعطاف‌پذیری راهبردی تا عملکرد فعلی انجام دهند.

دیدگاه دوم: ادغام سنجه‌های کیفی با داده‌های کمّی

به باور اریک اشمیت، صرف تکیه بر داده‌های کمی برای ارزش ‌گذاری دارایی‌های نامشهود نمی‌تواند تصویری کامل ارائه دهد. در حوزه‌هایی مانند فناوری ابری یا هوش مصنوعی، شمار پتنت‌ها یا حجم داده‌های پردازش‌شده به‌تنهایی کافی نیست؛ بهتر است شاخص‌های کیفی مثل رضایت مشتری، میزان نفوذ برند و توان جذب نیروهای متخصص نیز لحاظ شوند.
او پیشنهاد می‌کند در مدل‌های ارزش‌گذاری، وزن قابل‌توجهی به معیارهای کیفی داده شود. برای مثال، هنگام ارزیابی یک استارتاپ هوش مصنوعی، علاوه بر تعداد پتنت‌ها، باید میزان انطباق آن با نیازهای اجتماعی یا میزان استقبال متخصصان از آن را هم سنجید تا درک جامعی از ارزش ذاتی کسب‌وکار ایجاد شود.

دیدگاه سوم: نقش پلتفرم‌ها و اکوسیستم در خلق ارزش ناملموس

اشمیت به‌کرات بر اهمیت دارایی‌های نامشهودی تأکید کرده که در قالب پلتفرم‌های نوآورانه بروز می‌کنند. بسیاری از شرکت‌های فناور علاوه بر عرضه محصولات مشخص، شبکه‌ای از کاربران و توسعه‌دهندگان را نیز گرد هم می‌آورند که خود منبع بزرگی از ارزش محسوب می‌شود. پلتفرم‌ها فرصت تعامل گسترده و خلق ارزش مشترک را فراهم می‌کنند و همین امر به‌نوعی دارایی ارزشمند اما نامشهود است.
برای ارزش‌گذاری چنین پلتفرم‌هایی، باید عواملی مثل میزان مشارکت شرکا، نرخ رشد ارتباطات بین اعضای اکوسیستم و میزان گسترش بازار در مدل‌های محاسباتی در نظر گرفته شود. یک مثال روشن از این موضوع، سرمایه‌گذاری‌های گوگل در ساخت اکوسیستم اندروید است که از طریق جذب تولیدکنندگان گوشی، توسعه‌دهندگان نرم‌افزار و کاربران، ارزشی نامشهود اما بسیار قابل‌توجه آفریده است.

دیدگاه چهارم: چابکی در مواجهه با عدم قطعیت بازار

اشمیت، چابکی را کلید کاهش ریسک در ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود می‌داند. بسیاری از شرکت‌های فناور در محیطی کار می‌کنند که تغییرات بازار، فناوری و مقررات در آن به‌شدت سریع و غیرقابل‌پیش‌بینی است؛ بنابراین، ارزیابی دقیق ارزش دارایی‌های نامشهود باید با میزان آمادگی شرکت برای مواجهه با عدم قطعیت‌ها پیوند داشته باشد.
او پیشنهاد می‌کند ساختارهای سازمانی منعطف شکل بگیرند تا در صورت تغییر ناگهانی شرایط، شرکت بتواند سریع واکنش نشان دهد. همچنین طراحی سناریوهای متعدد ارزش‌گذاری ضروری است؛ به‌گونه‌ای که اگر یک سناریو با شکست مواجه شد، گزینۀ جایگزین وجود داشته باشد. برای مثال، زمانی که گوگل با رقابتی جدی در حوزه شبکه‌های اجتماعی مواجه شد، از طریق توزیع منابع و آزمایش محصولات مختلف توانست از کاهش ارزش بخشی از دارایی‌های نامشهود خود پیشگیری کند.

دیدگاه پنجم: نقش فرهنگ نوآوری به‌عنوان موتور ارزش‌آفرینی

اریک اشمیت همواره بر این موضوع تأکید دارد که فرهنگ‌سازمانی نوآور، نوعی دارایی نامشهود است که می‌تواند به خلق ارزش درازمدت در شرکت‌های فناور منجر شود؛ هرچند اندازه‌گیری دقیق آن سخت است. او فرهنگ‌سازمانی را مجموعه‌ای از ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهایی می‌داند که یادگیری و رشد را در سازمان تقویت می‌کنند. نادیده‌گرفتن این عامل در فرایند ارزش‌گذاری، به ازدست‌رفتن بخش مهمی از ارزش واقعی شرکت منجر می‌شود.
او توصیه می‌کند که در ارزیابی دارایی‌های نامشهود، پرسش‌نامه‌ها و ابزارهایی برای سنجش سلامت فرهنگی و خلاقیت کارکنان طراحی شود و اثر این جنبه بر ظرفیت نوآوری و توسعه محصول در طول زمان موردتوجه قرار گیرد.

دیدگاه ششم: اهمیت شفافیت داده در ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود

یکی از موانع اساسی در ارزش‌گذاری دارایی‌های نامشهود، نبود شفافیت در داده‌ها است. اشمیت باور دارد اگر شرکتی نتواند گزارش‌های مالی و عملیاتی مرتبط با دانش فنی، علائم تجاری و سایر مؤلفه‌های نامشهود را به‌صورت کامل جمع‌آوری و ارائه کند، فرایند ارزش‌گذاری در معرض خطای جدی قرار می‌گیرد و حتی اعتماد سرمایه‌گذاران هم متزلزل می‌شود.
به گفته او، شرکت‌های فناور باید به تدوین ساختاری منسجم برای ثبت و ارائه داده‌های مربوط به دارایی‌های نامشهود خود بپردازند. مثلاً ایجاد نظام مستندسازی برای ردیابی روند توسعه الگوریتم‌های هوش مصنوعی و بررسی دوره‌ای آن‌ها می‌تواند دقت ارزش‌گذاری را افزایش دهد.

دیدگاه هفتم: تعیین چارچوب‌های تطبیقی برای مدل‌های مالی

در نگاه اریک اشمیت، روش‌های سنتی ارزش‌گذاری که در ابتدا برای صنایع تولیدی شکل گرفته‌اند، معمولاً انعطاف لازم برای شرکت‌های فناور را ندارند. برای مثال، روش‌هایی همچون تنزیل جریان‌های نقدی (DCF) یا روش مقایسه با نمونه‌های هم‌تراز در بازار، وقتی پای دارایی‌های عمدتاً نامشهود در میان است، ممکن است کافی نباشند.
او پیشنهاد می‌کند شرکت‌های فناور و سرمایه‌گذاران از رویکردی ترکیبی در مدل‌های مالی استفاده کنند و علاوه بر شیوه‌های مرسوم مانند روش درآمدی، تعدیل‌های لازم را بر پایه ریسک نوآوری، توانایی توسعه اکوسیستم و شاخص‌های فرهنگی در نظر بگیرند. این رویکرد تطبیقی، دید دقیق‌تری درباره ارزش واقعی کسب‌وکارهای نوآور به دست می‌دهد.

مطالعه راهنمای جامع ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود

مسیر آیندۀ ارزش گذاری دارایی‌های نامشهود در شرکت‌های نوآور

باتوجه‌به تجربه‌های مدیریتی و سرمایه‌گذاری اریک اشمیت در گوگل و دیگر شرکت‌های فناوری، می‌توان دریافت که ارزش ‌گذاری دارایی‌های نامشهود در یک کسب‌وکار فناور، فرایندی چندوجهی است که هم داده‌های کمی و هم شاخص‌های کیفی را در بر می‌گیرد. داشتن چشم‌انداز بلندمدت، فرهنگ نوآوری، شفافیت اطلاعات و توانایی انطباق با شرایط پیش‌بینی‌ناپذیر بازار، همگی در کنار هم باعث می‌شوند ارزیابی دارایی‌های غیرملموس دقیق‌تر صورت بگیرد. بهره‌مندی از چارچوبی نظام‌مند و درعین‌حال منعطف در ارزش‌گذاری، مسیر رشد پایدار سازمان را هموار خواهد کرد.

در رتیبا نیز، باتکیه‌بر تجربه‌های عملی و پشتوانه علمی، می‌توانیم به کسب‌وکارهای فناور در تعریف، شناسایی و سنجش ارزش دارایی‌های نامشهود کمک کنیم. هدف اصلی ما آن است که مدل‌های مالی تنها بر داده‌های گذشته متکی نباشند و الزامات زیست‌بوم نوآوری را هم در نظر بگیرند. به‌این‌ترتیب، کسب‌وکارها می‌توانند با اطمینان بیشتری وارد مذاکره با سرمایه‌گذاران یا بازارهای جدید شوند و مزیت رقابتی اصلی خود را حفظ و تقویت کنند.

دسته‌بندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *