چالش‌های نقل و انتقال سهام در ارزش‌گذاری سهام استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا (Content Technologies) در مراحل میانی  (Mid-Stage)

گروه تحریریۀ شرکت راهبران سرمایۀ هوشمند

در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا در مراحل میانی، نقل و انتقال سهام معمولاً با این مسئله روبه‌رو است که نه داده‌های مالی به اندازه کافی بالغ و پایدارند و نه داده‌های عملیاتی بدون ابهام‌اند. به همین دلیل، ارزش‌گذاری سهام اگر صرفاً به یک عدد نهایی فروکاسته شود، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. در این وضعیت، تکیه بر دامنه ارزش، سناریوهای مختلف و مفروضات شفاف، مبنای تصمیم‌گیری قابل‌دفاع‌تری برای بنیان‌گذار، سرمایه‌گذار و هیئت‌مدیره فراهم می‌کند.

صورت مسئله

مسئله اصلی این است که در نقل و انتقال سهام یک استارتاپ محتوایی در مراحل میانی، چگونه می‌توان میان ریسک‌های واقعی کسب‌وکار، انتظارات رشد و حقوق طرفین معامله، یک چارچوب منصفانه و قابل مذاکره ساخت. اهمیت این موضوع از آن‌جا ناشی می‌شود که هر خطا در ارزش‌گذاری سهام، فقط به اختلاف عددی ختم نمی‌شود، بلکه می‌تواند بر ساختار مالکیت، انگیزه‌های مدیریتی، تصمیم سرمایه‌گذار و حتی آینده تأمین مالی شرکت اثر بگذارد.

چرا داده‌ها در این مرحله هنوز برای یک عدد قطعی کافی نیستند

مراحل میانی معمولاً زمانی است که شرکت از مرحله اثبات اولیه عبور کرده، اما هنوز به ثباتی نرسیده که الگوهای عملکرد آن را بتوان با اطمینان بالا به آینده تعمیم داد. در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا، این ناپایداری شدیدتر هم می‌شود؛ زیرا بخشی از رشد به رفتار کاربران، بخشی به پلتفرم‌های ثالث و بخشی به حقوق و دارایی‌های نامشهود وابسته است.

در این مقطع، صورت‌های مالی ممکن است رشد درآمد را نشان دهند، اما هنوز روشن نباشد که چه مقدار از این رشد تکرارپذیر است. همچنین ممکن است شاخص‌های عملیاتی مانند رشد کاربر، زمان ماندگاری، نرخ تبدیل یا درآمد متوسط هر کاربر، در بازه‌های کوتاه نوسان معنادار داشته باشند. بنابراین خروجی‌های عددی بدون شرح دقیق مفروضات، تصویر کاذبی از قطعیت ایجاد می‌کنند.

برای مدیر مالی، مسئله اصلی دفاع‌پذیری مفروضات است، نه صرفاً زیبایی مدل. برای هیئت‌مدیره، مسئله این است که آیا ارزش‌گذاری سهام می‌تواند به تصمیمی منصفانه در نقل و انتقال سهام منجر شود یا نه. برای سرمایه‌گذار، موضوع برآورد ریسک نزولی و ظرفیت رشد است. برای بنیان‌گذار نیز مهم است که ارزش شرکت فقط بر مبنای محدودیت‌های فعلی سنجیده نشود و اختیار رشد آینده نادیده نماند.

ریشه‌های عدم قطعیت در کسب‌وکارهای محتوایی

فناوری‌های حوزه محتوا از بیرون ممکن است شبیه یک کسب‌وکار دیجیتال با رشد کاربر دیده شوند، اما در عمل چند منبع اساسی عدم قطعیت دارند که مستقیماً بر ارزش‌گذاری سهام اثر می‌گذارند.

نخست، حقوق مالکیت محتوا و داده است. در بسیاری از این شرکت‌ها، ارزش اقتصادی فقط به نرم‌افزار یا پلتفرم وابسته نیست، بلکه به حق بهره‌برداری از محتوا، امکان بازنشر، مجوزهای قراردادی، کیفیت داده‌های رفتاری و حدود استفاده از آن‌ها برای شخصی‌سازی محصول هم مربوط می‌شود. اگر این حقوق شفاف، قابل انتقال یا پایدار نباشند، بخشی از ارزش مفروض شرکت شکننده خواهد بود.

دوم، وابستگی به پلتفرم‌های توزیع است. استارتاپی که بخش مهمی از جذب یا نگهداشت کاربر خود را از یک فروشگاه اپلیکیشن، موتور جست‌وجو، شبکه اجتماعی یا سکوی توزیع ثالث می‌گیرد، در معرض ریسکی قرار دارد که در بسیاری از مدل‌های ساده کمتر دیده می‌شود. تغییر الگوریتم، تغییر سیاست دسترسی، افزایش هزینه جذب یا محدودیت در دسترسی به داده، می‌تواند جریان رشد را ناگهان تغییر دهد.

سوم، نرخ نگهداشت و رشد کاربران است. در کسب‌وکارهای محتوایی، رشد تعداد کاربران به‌تنهایی معیار کافی نیست. کیفیت این رشد مهم‌تر است: چند درصد از کاربران بازمی‌گردند، چه مدت فعال می‌مانند، چه نسبتی از آن‌ها به کاربران درآمدزا تبدیل می‌شوند و چه بخشی از رشد ناشی از هزینه‌کرد موقت بازاریابی است. در مراحل میانی، این شاخص‌ها هنوز به بلوغ کامل نرسیده‌اند و همین موضوع پیش‌بینی آینده را حساس می‌کند.

چهارم، ریسک مدل درآمدی تبلیغاتی و اشتراکی است. مدل تبلیغاتی ممکن است با نوسان تقاضای بازار تبلیغات، افت نرخ نمایش مؤثر یا تغییر در کیفیت ترافیک آسیب ببیند. مدل اشتراکی نیز به کشش قیمتی، نرخ ریزش مشترک، عمق استفاده از محصول و توان شرکت در حفظ ارزش پیشنهادی وابسته است. بسیاری از استارتاپ‌های این حوزه نیز مدل ترکیبی دارند و همین موضوع، ارزیابی پایداری درآمد را پیچیده‌تر می‌کند.

چرا ترکیب روش تنزیل جریان‌های نقدی آتی و روش دارایی‌محور مناسب‌تر است

در این سناریو، اتکا به یک روش منفرد معمولاً نتیجه‌ای ناقص می‌دهد. اگر فقط از روش تنزیل جریان‌های نقدی آتی استفاده شود، خروجی مدل به‌شدت تحت تأثیر مفروضات رشد، حاشیه سود، نرخ تنزیل و زمان رسیدن به ثبات قرار می‌گیرد. در استارتاپ‌های محتوایی میانی، همین مفروضات محل اصلی اختلاف‌اند. از سوی دیگر، اگر فقط به روش دارایی‌محور یا خالص ارزش دارایی‌ها (NAV) تکیه شود، ظرفیت رشد، اثر شبکه‌ای، ارزش داده و اختیارهای توسعه آینده کمتر از واقع دیده می‌شود.

ترکیب این دو رویکرد مزیت مهمی دارد. روش تنزیل جریان‌های نقدی آتی می‌تواند ظرفیت اقتصادی آینده را به تصویر بکشد، به‌ویژه زمانی که شرکت نشانه‌هایی از تکرارپذیری در درآمد و نگهداشت نشان داده باشد. در مقابل، روش دارایی‌محور یک لنگر محافظه‌کارانه‌تر فراهم می‌کند و به مذاکره کمک می‌کند تا ارزش فقط بر پایه امید به رشد شکل نگیرد. این ترکیب، به‌ویژه در نقل و انتقال سهام، برای ساختن یک کف نسبی و یک سقف تحلیلی مفید است.

در عمل، ارزش‌گذاری سهام در این وضعیت باید از خود بپرسد: اگر رشد مطابق انتظار رخ ندهد، چه بخشی از ارزش همچنان قابل دفاع است؟ و اگر رشد محقق شود، چه میزان از آن از پیش‌فرض‌های واقع‌بینانه ناشی می‌شود، نه از خوش‌بینی مدیریتی؟ پاسخ به این دو پرسش، دقیقاً همان جایی است که ترکیب روش‌ها کارآمد می‌شود.

از عدد نقطه‌ای تا دامنه ارزش

یکی از خطاهای رایج در نقل و انتقال سهام این است که طرفین مذاکره به دنبال یک عدد قطعی هستند؛ گویی ارزش شرکت واقعیتی ثابت و مستقل از مفروضات است. در حالی که در مراحل میانی، ارزش‌گذاری سهام بیشتر یک بازه تحلیلی است تا یک رقم یکتا.

دامنه ارزش زمانی مفید است که بر پایه چند سناریوی روشن ساخته شود: بدبینانه، محتمل و خوش‌بینانه. در سناریوی بدبینانه، فرض می‌شود بخشی از رشد کاربر افت می‌کند، هزینه جذب افزایش می‌یابد، یا مدل درآمدی با فشار مواجه می‌شود. در سناریوی محتمل، روندهای فعلی با تعدیل معقول ادامه می‌یابند. در سناریوی خوش‌بینانه، فرض می‌شود نقاط عطف کلیدی محقق می‌شوند و ریسک‌های اصلی کاهش می‌یابند.

مزیت این رویکرد آن است که اختلاف دیدگاه را از سطح چانه‌زنی بر سر یک عدد به سطح گفت‌وگو درباره مفروضات منتقل می‌کند. این انتقال برای هیئت‌مدیره بسیار ارزشمند است، زیرا امکان می‌دهد تصمیم بر پایه منطق ریسک و رشد گرفته شود، نه صرفاً بر پایه قدرت مذاکره هر طرف.

کنترل متقابل با ضرایب یا مدل‌های جریان نقد؛ چه زمانی و با چه احتیاطی

استفاده از ضرایب مقایسه‌ای یا کنترل متقابل با مدل‌های جریان نقد می‌تواند مفید باشد، اما نه در همه شرایط و نه با یک نقش ثابت. اگر شرکت به سطحی از بلوغ رسیده باشد که برخی شاخص‌های آن با شرکت‌های مشابه از نظر مدل درآمد، نرخ رشد، کیفیت نگهداشت و موقعیت بازار قابل مقایسه باشد، ضرایب می‌توانند به‌عنوان آزمون معقول بودن دامنه ارزش به کار روند. در این حالت، نقش آن‌ها تأیید نسبی خروجی است، نه تعیین مستقل ارزش.

اما اگر بازار مقایسه‌ای ناهمگن باشد، تفاوت در ساختار درآمد زیاد باشد، یا کیفیت داده‌های همتایان قابل اتکا نباشد، استفاده از ضرایب بیشتر باید در حد آزمون حساسیت باقی بماند. در چنین وضعی، ضریب به‌جای آن‌که مبنای ارزش‌گذاری سهام باشد، صرفاً نشان می‌دهد که خروجی مدل در برابر چند فرض بیرونی چه رفتاری دارد.

همین منطق درباره مدل‌های جریان نقد هم صادق است. هرجا پیش‌بینی‌پذیری درآمد، حاشیه سود و سرمایه‌گذاری‌های لازم هنوز پایین است، مدل جریان نقد بیش از آن‌که ابزار کشف یک عدد نهایی باشد، ابزار فهم حساسیت ارزش به تغییر مفروضات خواهد بود. به بیان ساده، هرچه ثبات مدل کسب‌وکار کمتر باشد، نقش مدل از قیمت‌گذاری به تحلیل سناریو نزدیک‌تر می‌شود.

محورهای مذاکره برای هم‌راستا کردن انتظار بنیان‌گذار و سرمایه‌گذار

اختلاف در نقل و انتقال سهام معمولاً فقط ناشی از تفاوت در محاسبه نیست، بلکه از تفاوت در روایت آینده شرکت ناشی می‌شود. بنیان‌گذار اغلب بر ظرفیت رشد، موقعیت راهبردی و ارزش دارایی‌های نامشهود تأکید می‌کند. سرمایه‌گذار بیشتر بر ریسک اجرا، ریسک نقدشوندگی و احتمال محقق نشدن سناریوی رشد تمرکز دارد. هیئت‌مدیره باید این دو روایت را به زبان مشترک ترجمه کند.

برای این هم‌راستاسازی، چهار موضوع باید به‌صورت شفاف توضیح داده شود.

نخست، محرک‌های رشد. باید روشن باشد که رشد قرار است از چه مسیرهایی حاصل شود: افزایش نگهداشت، توسعه سبد درآمدی، بهبود نرخ تبدیل، گسترش توزیع، افزایش بهره‌وری محتوا یا توسعه بازار. هر محرک رشد باید با داده و نه صرفاً با ادعا پشتیبانی شود.

دوم، ریسک‌های کلیدی. باید مشخص شود کدام ریسک‌ها بیشترین اثر را بر ارزش دارند: وابستگی به پلتفرم، ابهام حقوقی در مالکیت محتوا، شکنندگی درآمد تبلیغاتی، افت نرخ تمدید اشتراک یا نیاز به سرمایه‌گذاری بیشتر برای حفظ رشد.

سوم، نقاط عطف ۶ تا ۱۲ ماهه. این نقاط عطف همان متغیرهایی هستند که اگر محقق شوند، می‌توانند سناریوی محتمل را به خوش‌بینانه نزدیک کنند یا دامنه ارزش را تنگ‌تر سازند. برای نمونه، بهبود معنادار در نگهداشت کاربران، نهایی شدن حقوق استفاده از دارایی‌های محتوایی، تنوع‌بخشی به کانال‌های توزیع یا تثبیت درآمد اشتراکی.

چهارم، شروطی که می‌تواند دامنه ارزش را باریک‌تر کند. در بسیاری از موارد، اختلاف امروز را می‌توان با سازوکاری حل کرد که بخشی از ارزش به تحقق شاخص‌های مشخص در آینده گره بخورد. در این صورت، مذاکره از تقابل میان خوش‌بینی و بدبینی فاصله می‌گیرد و به توافقی مبتنی بر شواهد آینده‌نگر نزدیک می‌شود.

چه داده‌ها و مدارکی باید پیش از مذاکره آماده باشد

برای آن‌که ارزش‌گذاری سهام در نقل و انتقال سهام به یک چارچوب قابل دفاع تبدیل شود، آماده‌سازی داده‌ها اهمیت تعیین‌کننده دارد. فهرست زیر، حداقل اقلامی است که باید پیش از مذاکره در دسترس و قابل ارائه باشد:

  • صورت‌های مالی به‌روز با تفکیک روشن درآمد، هزینه‌های مستقیم، هزینه جذب کاربر و هزینه‌های توسعه
  • گزارش روند ماهانه شاخص‌های عملیاتی شامل رشد کاربر، نرخ نگهداشت، نرخ ریزش، نرخ تبدیل و درآمد متوسط هر کاربر
  • تفکیک درآمد بر اساس مدل تبلیغاتی، اشتراکی یا سایر منابع و سهم هر کدام از کل درآمد
  • اسناد حقوقی مربوط به مالکیت محتوا، مجوزهای بهره‌برداری، قراردادهای تولید یا توزیع محتوا و محدودیت‌های انتقال
  • اطلاعات دقیق درباره وابستگی به پلتفرم‌های توزیع و سهم هر کانال در جذب، فعال‌سازی و درآمد
  • تحلیل حساسیت نسبت به تغییر در نرخ رشد، هزینه جذب، نرخ ریزش، قیمت‌گذاری و حاشیه سود
  • برنامه عملیاتی ۶ تا ۱۲ ماهه با نقاط عطف مشخص و پیوند آن با بهبود سناریوی ارزش
  • برآورد نیاز سرمایه در دوره آتی و تأثیر آن بر جریان نقد و ساختار مالکیت
  • فهرست ریسک‌های کلیدی کسب‌وکار به همراه ارزیابی شدت اثر و برنامه کاهش ریسک
  • توضیح روش‌شناسی ارزش‌گذاری سهام، مفروضات اصلی، دلیل انتخاب سناریوها و منطق ترکیب روش‌ها

نبود هر یک از این موارد، مذاکره را به سمت برداشت‌های شخصی و اختلاف تفسیری سوق می‌دهد. هرچه داده‌ها مستندتر باشند، تمرکز گفت‌وگو از دفاع احساسی از ارزش به دفاع حرفه‌ای از مفروضات منتقل می‌شود.

خطاهای پرتکرار در تفسیر ارزش شرکت در معاملات سهام

در این حوزه، چند خطای تحلیلی به‌طور مکرر دیده می‌شود که می‌تواند نتیجه نقل و انتقال سهام را منحرف کند:

  • یکی گرفتن رشد کاربر با خلق ارزش اقتصادی. رشد بدون نگهداشت، درآمدزایی و کیفیت تعامل، الزاماً ارزش‌افزا نیست.
  • نادیده گرفتن شکنندگی حقوق مالکیت محتوا و داده. دارایی نامشهود زمانی ارزش‌مند است که حق بهره‌برداری آن روشن، پایدار و قابل اتکا باشد.
  • اتکای بیش از حد به ضرایب بازار بدون توجه به تفاوت مدل درآمدی و ریسک توزیع. شباهت ظاهری میان دو شرکت، برای مقایسه ارزشی کافی نیست.
  • ارائه عدد نهایی بدون افشای مفروضات کلیدی. چنین عددی ظاهراً دقیق است، اما در عمل قابلیت دفاع محدودی دارد.
  • بی‌توجهی به نیاز سرمایه آتی و اثر آن بر جریان نقد و رقیق‌شدن مالکیت. ارزش‌گذاری سهام بدون درنظر گرفتن تأمین مالی آینده، ناقص است.
  • فرض پایداری در درآمد تبلیغاتی یا اشتراکی بدون تحلیل کیفیت درآمد. هر درآمد تکرارشونده‌ای، به یک اندازه پایدار نیست.
  • تبدیل اختلاف در ریسک‌پذیری به اختلاف در عدد. بسیاری از شکاف‌های مذاکره در اصل به تفاوت در سنجش ریسک برمی‌گردد، نه به اشتباه محاسباتی.

چگونه اختلاف دیدگاه را به چارچوبی قابل مذاکره تبدیل کنیم

راه‌حل عملی این نیست که یکی از طرفین دیگری را به پذیرش عدد خود متقاعد کند. راه‌حل این است که موضوع مذاکره از ارزش مطلق، به مفروضات قابل آزمون منتقل شود. هرجا بنیان‌گذار از فرصت رشد سخن می‌گوید، باید نشان دهد این فرصت با چه شاخصی و در چه افقی قابل سنجش است. هرجا سرمایه‌گذار از ریسک صحبت می‌کند، باید مشخص کند کدام ریسک بیشترین وزن را در کاهش ارزش دارد و چه شواهدی برای آن وجود دارد.

در این چارچوب، دامنه ارزش به زبان مشترک طرفین تبدیل می‌شود. سناریوی بدبینانه، مرز احتیاط سرمایه‌گذار را نشان می‌دهد. سناریوی خوش‌بینانه، ظرفیت موردنظر بنیان‌گذار را بازتاب می‌دهد. سناریوی محتمل نیز نقطه‌ای است که هیئت‌مدیره می‌تواند از آن برای تصمیم‌گیری متوازن استفاده کند. هرچه شرایط تحقق هر سناریو دقیق‌تر تعریف شود، مذاکره حرفه‌ای‌تر و قابل‌حل‌تر خواهد بود.

مسیر تصمیم‌گیری برای هیئت‌مدیره و مدیر مالی

هیئت‌مدیره و مدیر مالی در این وضعیت نباید صرفاً به دنبال پاسخ به این پرسش باشند که ارزش شرکت چقدر است. پرسش مهم‌تر این است که کدام مفروضات ارزش‌گذاری سهام واقعاً قابل دفاع‌اند و کدام‌ها هنوز بیش از حد خوش‌بینانه یا محافظه‌کارانه‌اند.

مفروضات قابل دفاع معمولاً آن‌هایی هستند که با داده‌های تاریخی، روندهای عملیاتی، اسناد حقوقی و برنامه اجرایی کوتاه‌مدت پشتیبانی می‌شوند. در مقابل، مفروضاتی که فقط بر مبنای امید به توسعه بازار، احتمال همکاری‌های آینده یا رشد بدون پشتوانه ساخته شده‌اند، باید وزن کمتری در تصمیم نهایی داشته باشند.

پیش از ورود به مذاکره، باید روشن شود که کدام داده‌ها هنوز ناقص‌اند، کدام ریسک‌ها باید صریحاً افشا شوند و کدام نقاط عطف می‌توانند در چند ماه آینده دامنه ارزش را محدودتر کنند. این کار نه‌تنها کیفیت معامله را بالا می‌برد، بلکه از بروز اختلافات بعدی نیز جلوگیری می‌کند.

در نهایت، ارزش‌گذاری سهام در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا در مراحل میانی، بیش از آن‌که مسئله انتخاب یک فرمول باشد، مسئله ساختن یک زبان مشترک میان رشد و ریسک است. نقل و انتقال سهام زمانی به نتیجه‌ای منصفانه نزدیک می‌شود که طرفین بر سر مفروضات، سناریوها و داده‌های پشتیبان به تفاهم برسند؛ نه صرفاً بر سر یک عدد. ترکیب روش تنزیل جریان‌های نقدی آتی و روش دارایی‌محور، همراه با تمرکز بر دامنه ارزش، در این مرحله رویکردی منطقی‌تر و قابل‌دفاع‌تر است. خروجی مطلوب نیز یک رقم قطعی نیست، بلکه چارچوبی است که نشان دهد چه چیزهایی امروز قابل اتکاست، چه چیزهایی هنوز محل ریسک است و چه شواهدی می‌تواند فاصله میان نگاه بنیان‌گذار و سرمایه‌گذار را کمتر کند.

پرسش‌های متداول در زمینه ارزش‌گذاری سهام استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا (Content Technologies) در مراحل میانی  (Mid-Stage)

آیا در مراحل میانی می‌توان فقط با یک مدل مالی به ارزش شرکت رسید؟

معمولاً خیر. در این مرحله، داده‌ها هنوز به اندازه کافی پایدار نیستند که یک مدل واحد بتواند تمام ریسک‌ها و ظرفیت رشد را پوشش دهد. به همین دلیل، ترکیب چند رویکرد و استفاده از سناریوها نتیجه قابل اتکاتری می‌دهد.

چرا در این نوع استارتاپ‌ها دامنه ارزش از عدد نهایی مهم‌تر است؟

چون بخش مهمی از ارزش به مفروضات وابسته است؛ مانند نرخ نگهداشت، پایداری درآمد و ریسک توزیع. دامنه ارزش نشان می‌دهد که شرکت تحت شرایط مختلف چه ارزشی می‌تواند داشته باشد و از قطعیت کاذب جلوگیری می‌کند.

روش دارایی‌محور در یک کسب‌وکار محتوایی چه کمکی می‌کند؟

این روش به‌تنهایی کافی نیست، اما یک لنگر محافظه‌کارانه فراهم می‌کند. به‌ویژه زمانی مفید است که بخواهیم ببینیم در صورت تحقق‌نیافتن سناریوی رشد، چه بخشی از ارزش همچنان قابل دفاع است.

چه زمانی استفاده از ضرایب مقایسه‌ای مفید است؟

زمانی که شرکت‌های قابل مقایسه از نظر مدل درآمدی، کیفیت رشد و سطح ریسک واقعاً مشابه باشند. در غیر این صورت، ضرایب بهتر است فقط برای آزمون حساسیت یا بررسی معقول بودن خروجی به کار روند.

مهم‌ترین عامل اختلاف میان بنیان‌گذار و سرمایه‌گذار در این نوع معاملات چیست؟

اغلب اختلاف اصلی بر سر عدد نیست، بلکه بر سر برداشت متفاوت از ریسک و رشد است. بنیان‌گذار بیشتر بر ظرفیت آینده تکیه می‌کند و سرمایه‌گذار بیشتر به احتمال محقق‌نشدن آن توجه دارد.

پیش از مذاکره برای نقل و انتقال سهام، کدام داده‌ها باید حتماً آماده باشند؟

حداقل باید صورت‌های مالی به‌روز، روند شاخص‌های عملیاتی، اسناد مالکیت محتوا و داده، ساختار درآمد، وابستگی به کانال‌های توزیع و تحلیل حساسیت در دسترس باشد. بدون این اطلاعات، ارزش‌گذاری سهام بیشتر به یک بحث نظری تبدیل می‌شود تا یک مبنای حرفه‌ای برای معامله.

دسته‌بندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *