اشتباهات رایج در ارائه گزارش‌های مالی و ارزش‌گذاری سهام استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا (Content Technologies)  در مراحل اولیه رشد  (Early Stage)

گروه تحریریۀ شرکت راهبران سرمایۀ هوشمند

در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا در مراحل اولیه رشد، ارزش‌گذاری سهام بیش از آن‌که حاصل قطعیت مالی باشد، محصول کیفیت مفروضات است. هرچه مفروضات مربوط به رشد، درآمد، نگهداشت کاربران، هزینه محتوا و ریسک‌های بازار شفاف‌تر و قابل راستی‌آزمایی‌تر باشند، گزارش‌های مالی و مذاکرات سرمایه‌گذاری قابل اتکاتر می‌شوند. در مقابل، ابهام در مفروضات باعث می‌شود حتی مدل‌های دقیق نیز تصویری گمراه‌کننده از ارزش کسب‌وکار ارائه کنند.

صورت مسئله

مسئله اصلی این است که چرا بسیاری از گزارش‌های مالی و برآوردهای ارزش‌گذاری سهام در استارتاپ‌های محتوایی، در ظاهر حرفه‌ای اما در عمل غیرقابل اتکا هستند. اهمیت این موضوع در آن است که خطا در این مرحله فقط به یک عدد نادرست ختم نمی‌شود، بلکه می‌تواند به جذب سرمایه با شرایط نامناسب، اختلاف میان بنیان‌گذار و سرمایه‌گذار، یا تصمیم‌گیری اشتباه درباره مسیر رشد منجر شود.

چرا در مراحل اولیه، کیفیت مفروضات از پیچیدگی مدل مهم‌تر است

در مراحل اولیه رشد، داده‌های تاریخی محدود، نوسان عملکرد بالا و تغییرپذیری مدل کسب‌وکار، باعث می‌شود اتکای صرف به صورت‌های مالی گذشته برای ارزش‌گذاری سهام کافی نباشد. در چنین وضعی، مدل مالی نه یک ابزار پیش‌بینی قطعی، بلکه چارچوبی برای نظم‌دادن به مفروضات است.

برای استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا، این مسئله پررنگ‌تر است. زیرا رشد آن‌ها معمولاً به عواملی وابسته است که هنوز به ثبات نرسیده‌اند؛ از جمله رفتار مصرف محتوا، هزینه جذب کاربر، وابستگی به کانال‌های توزیع، نرخ بازگشت کاربر، کیفیت درآمدهای تبلیغاتی یا اشتراکی، و وضعیت حقوق مالکیت فکری. بنابراین اگر گزارش مالی فقط اعداد را نمایش دهد اما روشن نکند این اعداد بر چه فرض‌هایی بنا شده‌اند، خروجی آن برای تصمیم‌گیری مدیریتی و سرمایه‌گذاری قابل اعتماد نخواهد بود.

از نگاه بنیان‌گذار، مفروضات باید تصویر روشنی از ظرفیت رشد شرکت ارائه کنند. از نگاه سرمایه‌گذار، همان مفروضات باید آزمون‌پذیر، محافظه‌کارانه و متکی بر شواهد باشند. فاصله میان این دو نگاه، معمولاً محل شکل‌گیری اختلاف در ارزش‌گذاری سهام است.

خطاهایی که گزارش مالی را به ابزار اقناع ظاهری تبدیل می‌کند

یکی از خطاهای پرتکرار، استفاده از شرکت‌های قابل مقایسه نامرتبط است. بسیاری از استارتاپ‌های محتوایی برای دفاع از ارزش‌گذاری سهام خود، به نمونه‌هایی استناد می‌کنند که از نظر مدل درآمدی، مرحله رشد، بازار هدف یا ساختار هزینه، شباهت واقعی با آن‌ها ندارند. مقایسه یک پلتفرم تولید و توزیع محتوای بومی با یک شرکت نرم‌افزاری اشتراکی بین‌المللی یا یک رسانه دیجیتال بالغ، می‌تواند نتیجه را به‌طور جدی منحرف کند. در صنعت محتوا، تفاوت در مالکیت محتوا، شدت سرمایه‌گذاری در تولید، وابستگی به تبلیغات و ریسک مقرراتی، اهمیت زیادی دارد و هر مقایسه‌ای باید این تفاوت‌ها را منعکس کند.

خطای دوم، اتکا به عدد نقطه‌ای به‌جای دامنه است. وقتی گزارش مالی اعلام می‌کند ارزش شرکت دقیقاً یک عدد مشخص است، این تصور را ایجاد می‌کند که عدم‌قطعیت کنترل شده است؛ در حالی‌که در مراحل اولیه رشد، دامنه ارزش‌گذاری واقع‌بینانه‌تر از یک عدد واحد است. ارائه یک بازه، همراه با توضیح مفروضات هر سناریو، هم دقت تحلیلی را بالا می‌برد و هم کیفیت مذاکره را بهتر می‌کند.

خطای سوم، نادیده‌گرفتن ریسک‌های خاص بازار محتوا است. در فناوری‌های حوزه محتوا، ارزش اقتصادی فقط به رشد کاربر وابسته نیست. حقوق مالکیت محتوا و داده، مجوزهای استفاده، امکان بازنشر، ریسک ادعاهای حقوقی، وابستگی به فروشگاه‌های برنامه، شبکه‌های اجتماعی یا موتورهای جست‌وجو، و احتمال تغییر سیاست پلتفرم‌های توزیع، همگی بر جریان نقدی آینده اثر می‌گذارند. گزارش‌های مالی‌ای که این ریسک‌ها را در متن ارزش‌گذاری سهام وارد نمی‌کنند، معمولاً تصویری بیش از حد خوش‌بینانه از آینده می‌سازند.

خطای چهارم، ترکیب‌کردن رشد خوش‌بینانه با ریسک پایین بدون استدلال کافی است. در برخی مدل‌ها، فرض می‌شود شرکت با سرعت بالا رشد می‌کند، هزینه جذب کاربر کاهش می‌یابد، نرخ نگهداشت بهبود پیدا می‌کند و هم‌زمان نرخ تنزیل یا ضریب ریسک نیز پایین باقی می‌ماند. این هم‌زمانی، مگر با شواهد روشن عملیاتی، معمولاً غیرمنطقی است. رشد سریع در بازارهای نوپا اغلب با عدم‌قطعیت بیشتر، نوسان بیشتر و نیاز به سرمایه بیشتر همراه است.

خطای پنجم، ارائه داده‌های عملیاتی بدون تعریف دقیق شاخص‌ها است. وقتی در گزارش مالی از نگهداشت، نرخ تبدیل، کیفیت درآمد، ارزش طول عمر مشتری یا درآمد تکرارشونده صحبت می‌شود، اما تعریف محاسباتی آن‌ها روشن نیست، امکان تفسیر دلخواه بالا می‌رود. برای مثال، نگهداشت هفت‌روزه، سی‌روزه و نودروزه معانی متفاوتی دارند. نرخ تبدیل از بازدید به ثبت‌نام با نرخ تبدیل از کاربر رایگان به مشترک پولی یکسان نیست. کیفیت درآمد نیز بدون تفکیک میان درآمد پایدار، درآمد تبلیغاتی نوسانی، قراردادهای کوتاه‌مدت و درآمدهای غیرتکرارشونده قابل ارزیابی نیست.

چرا روش‌های مبتنی بر تنزیل جریان‌های نقدی آتی منطقی‌ترند

در این سناریو، روش‌های مبتنی بر تنزیل جریان‌های نقدی آتی برای ارزش‌گذاری سهام منطقی‌ترند، نه به این معنا که خروجی آن‌ها قطعی است، بلکه چون بنیان اختلاف را آشکار می‌کنند. این روش‌ها طرفین را وادار می‌کنند درباره متغیرهای اصلی کسب‌وکار صریح صحبت کنند: رشد کاربران، نرخ تبدیل، درآمد به‌ازای هر کاربر، هزینه تولید یا تأمین محتوا، هزینه توزیع، هزینه جذب، زمان رسیدن به نقطه سربه‌سر و نیاز به سرمایه تکمیلی.

مزیت اصلی این رویکرد آن است که به‌جای پنهان‌کردن اختلاف‌ها زیر یک ضریب یا یک مقایسه سطحی، آن‌ها را به اجزای قابل بررسی تبدیل می‌کند. در یک استارتاپ محتوایی، پرسش کلیدی این نیست که ارزش شرکت چند است، بلکه این است که با چه مفروضاتی، در چه بازه زمانی، و تحت چه شرایطی می‌توان به آن ارزش رسید.

البته استفاده از این روش زمانی مفید است که مدل مالی به‌صورت مکانیکی ساخته نشده باشد. اگر پیش‌بینی جریان نقدی آتی صرفاً امتداد خوش‌بینانه چند ماه عملکرد اولیه باشد، مدل تنزیل نیز چیزی بیش از بازتولید همان خوش‌بینی نخواهد بود. ارزش این روش در شفافیت مفروضات، پیوند آن‌ها با داده‌های عملیاتی، و امکان آزمون سناریوهاست.

آزمون حساسیت؛ جایی که ارزش واقعی مفروضات روشن می‌شود

آزمون حساسیت مهم‌ترین ابزار برای تبدیل مدل مالی از یک سند نمایشی به یک ابزار تصمیم‌گیری است. در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا، همه مفروضات اثر یکسانی بر ارزش‌گذاری سهام ندارند. برخی متغیرها نقش تعیین‌کننده دارند و برخی دیگر اثر محدودتری بر نتیجه می‌گذارند.

معمولاً این متغیرها بیشترین اثر را بر ارزش دارند:

  • نرخ نگهداشت کاربران یا مشتریان
  • نرخ تبدیل از مصرف‌کننده محتوا به کاربر درآمدزا
  • متوسط درآمد هر کاربر
  • هزینه جذب کاربر
  • حاشیه سود ناخالص پس از هزینه محتوا، توزیع و پشتیبانی
  • زمان رسیدن به مقیاس اقتصادی
  • نرخ تنزیل و مفروضات مربوط به ریسک
  • نیاز به سرمایه‌گذاری تکمیلی پیش از رسیدن به جریان نقدی مثبت

وقتی برای هر متغیر، سناریوهای محافظه‌کارانه، پایه و خوش‌بینانه تعریف شود، روشن می‌شود کدام فرض بیشترین سهم را در تغییر ارزش‌گذاری سهام دارد. این کار برای مذاکره نیز مفید است، زیرا بحث را از موضع‌گیری بر سر عدد نهایی به گفت‌وگو درباره محرک‌های واقعی ارزش منتقل می‌کند.

خطاهای مذاکره‌ای که فاصله دو طرف را بیشتر می‌کند

بخش مهمی از خطاها نه در مدل مالی، بلکه در شیوه مذاکره شکل می‌گیرد. نخستین خطا، تمرکز بر عدد نهایی بدون بحث درباره شرایط تحقق آن است. وقتی بنیان‌گذار و سرمایه‌گذار فقط بر سر رقم ارزش‌گذاری سهام چانه‌زنی می‌کنند، اما درباره فرض‌های رشد، منابع تأمین مالی، سرعت اجرا و ریسک‌های عملیاتی توافقی ندارند، توافق ظاهری شکننده خواهد بود.

خطای دوم، بی‌توجهی به نقاط عطف عملیاتی است. در مراحل اولیه رشد، ارزش واقعی شرکت معمولاً تابع عبور از چند نقطه عطف مهم است؛ مانند تثبیت نگهداشت، رسیدن به درآمد تکرارشونده معنادار، کاهش وابستگی به یک کانال توزیع، یا اثبات مقیاس‌پذیری مدل درآمدی. مذاکره‌ای که این نقاط عطف را وارد ساختار توافق نمی‌کند، معمولاً اختلاف دیدگاه را فقط به آینده موکول می‌کند.

خطای سوم، نادیده‌گرفتن ساختار سهام و تعهدات است. گاهی تمرکز بیش از حد بر ارزش‌گذاری سهام باعث می‌شود طرفین از اثر گزینه‌های تشویقی، تعهدات قبلی، بدهی قابل‌تبدیل، حقوق ترجیحی، یا تعهدات قراردادی غافل شوند. در نتیجه، عددی که روی کاغذ جذاب به‌نظر می‌رسد، در عمل اثر اقتصادی متفاوتی برای سهام‌داران ایجاد می‌کند.

خطای چهارم، یکی‌گرفتن ارزش شرکت با کیفیت گزارش مالی است. گزارش مرتب و حرفه‌ای لزوماً به معنای تحلیل درست نیست. سرمایه‌گذار حرفه‌ای معمولاً به انسجام میان داده‌ها، تعریف شاخص‌ها، ارتباط اعداد با واقعیت عملیاتی و کیفیت مستندسازی توجه می‌کند، نه صرفاً ظاهر فایل ارائه.

خطای پنجم، حذف یا کم‌رنگ‌کردن عدم‌قطعیت‌ها از ترس تضعیف موقعیت مذاکره است. در عمل، پنهان‌کردن ریسک‌ها اعتماد را کاهش می‌دهد. بیان صریح عدم‌قطعیت‌ها، همراه با برنامه مدیریت آن‌ها، معمولاً اعتبار بیشتری برای تیم مدیریتی ایجاد می‌کند.

چه داده‌ها و مدارکی باید پیش از جلسه آماده شوند

برای کاهش خطا در ارائه گزارش‌های مالی و بهبود کیفیت ارزش‌گذاری سهام، جمع‌آوری و مستندسازی داده‌ها باید منظم و موضوع‌محور باشد. فهرست زیر، حداقل داده‌ها و مدارکی است که برای یک مذاکره حرفه‌ای لازم است:

  • تعریف دقیق شاخص‌های کلیدی عملکرد، از جمله نگهداشت، نرخ تبدیل، درآمد متوسط هر کاربر و کیفیت درآمد
  • سری زمانی ماهانه کاربران، مشتریان، درآمد، هزینه جذب و نرخ ریزش
  • تفکیک درآمد بر اساس منبع، مانند اشتراک، تبلیغات، قرارداد سازمانی، فروش محتوا یا سایر جریان‌ها
  • تفکیک هزینه‌ها میان تولید محتوا، فناوری، توزیع، بازاریابی، پشتیبانی و هزینه‌های عمومی
  • مستندات مربوط به حقوق مالکیت محتوا، مجوزها، قراردادهای تولید یا خرید محتوا و وضعیت حقوق داده
  • تحلیل وابستگی به پلتفرم‌های توزیع و سهم هر کانال در جذب و نگهداشت کاربر
  • برآورد سرمایه موردنیاز تا رسیدن به نقطه عطف بعدی و توضیح موارد مصرف آن
  • جدول ساختار سهام، تعهدات قبلی، سهام تشویقی، ابزارهای قابل‌تبدیل و هر حق ترجیحی موجود
  • مدل مالی سناریومحور با مفروضات صریح، نه صرفاً یک پیش‌بینی واحد
  • شرح ریسک‌های اصلی بازار، مقرراتی، حقوقی و عملیاتی و نحوه مدیریت آن‌ها
  • توضیح روش ارزش‌گذاری سهام و دلیل انتخاب آن در مقایسه با روش‌های جایگزین
  • مستند تصمیم‌های مدیریتی گذشته که بر عملکرد مالی و عملیاتی اثر قابل‌توجه گذاشته‌اند

ابهام‌ها و ریسک‌های تفسیری که باید صریح مدیریت شوند

در این حوزه، چند ابهام پرتکرار وجود دارد که اگر صریح مدیریت نشوند، هم گزارش مالی را تضعیف می‌کنند و هم مذاکره را فرسایشی می‌سازند:

  • تفسیر نادرست از رشد کاربران: رشد ثبت‌نام لزوماً به معنای رشد کاربران فعال یا رشد درآمدزا نیست.
  • خلط میان مقیاس و پایداری: افزایش سریع مصرف محتوا بدون مدل درآمدی پایدار، الزاماً ارزش اقتصادی بالا ایجاد نمی‌کند.
  • برآورد خوش‌بینانه از کیفیت درآمد: درآمدهای مقطعی یا وابسته به چند مشتری بزرگ نباید در تحلیل مانند درآمد تکرارشونده تلقی شوند.
  • کم‌برآوردی ریسک حقوق مالکیت و داده: هر ابهام حقوقی در منشأ محتوا، مجوز استفاده یا ذخیره و بهره‌برداری از داده می‌تواند بر ارزش اثر مستقیم بگذارد.
  • نادیده‌گرفتن ریسک تمرکز کانال توزیع: وابستگی شدید به یک پلتفرم توزیع، پایداری جریان نقدی را تضعیف می‌کند.
  • تفسیر سطحی از مقایسه‌پذیری: شباهت ظاهری در صنعت، جایگزین شباهت واقعی در اقتصاد واحد کسب‌وکار نیست.
  • بی‌توجهی به زمان‌بندی تحقق مفروضات: حتی اگر مفروضات رشد درست باشند، تأخیر در تحقق آن‌ها می‌تواند ارزش فعلی را به‌طور معنادار کاهش دهد.

چگونه اختلاف دیدگاه به توافق قابل اجرا تبدیل می‌شود

مسیر اصلاح از جایی آغاز می‌شود که دو طرف بپذیرند اختلاف آن‌ها فقط بر سر عدد نیست، بلکه بر سر سناریوها و شروط تحقق ارزش است. در عمل، تبدیل اختلاف دیدگاه به توافق قابل اجرا نیازمند سه اقدام هم‌زمان است.

نخست، باید سناریوهای مشترک تعریف شود. به‌جای آن‌که یک طرف فقط سناریوی خوش‌بینانه و طرف دیگر فقط سناریوی محافظه‌کارانه را مبنا قرار دهد، بهتر است سه سناریوی روشن با فروض مشخص تدوین شود. در این حالت، ارزش‌گذاری سهام از یک عدد قطعی به تابعی از عملکرد و شرایط تبدیل می‌شود.

دوم، باید ریسک‌ها صریح مستندسازی شوند. ریسک پلتفرم، ریسک حقوقی محتوا، ریسک تحقق درآمد، ریسک وابستگی به سرمایه بعدی و ریسک اجرایی تیم، باید در متن تحلیل دیده شوند. مستندسازی ریسک، جایگزین حل ریسک نیست، اما باعث می‌شود طرفین بر مبنای آگاهی تصمیم بگیرند.

سوم، باید شروط تحقق و نقاط عطف عملیاتی وارد توافق شوند. این کار می‌تواند از طریق سازوکارهایی مانند بازبینی ارزش در صورت تحقق شاخص‌های مشخص، تخصیص مرحله‌ای سرمایه، یا توافق بر سر مفروضات مرجع انجام شود. هدف، حذف اختلاف نیست؛ هدف، تبدیل اختلاف به چارچوبی اجرایی برای همکاری است.

آماده‌سازی جلسه مذاکره و ثبت تصمیم‌ها به‌گونه‌ای که بعداً محل اختلاف نشود

برای آن‌که گزارش مالی و ارزش‌گذاری سهام واقعاً در خدمت تصمیم‌گیری قرار گیرد، جلسه مذاکره باید به‌صورت ساختارمند آماده شود. بهترین رویکرد این است که جلسه حول سه محور پیش برود: مفروضات، حساسیت‌ها و شروط.

پیش از جلسه، باید نسخه‌ای از مدل مالی با مفروضات روشن و تعریف شاخص‌ها در اختیار طرف مقابل قرار گیرد. در جلسه، به‌جای دفاع کلی از ارزش شرکت، بهتر است ابتدا درباره چند متغیر اثرگذار توافق نسبی حاصل شود؛ سپس اثر هر تغییر در این متغیرها بر ارزش‌گذاری سهام نشان داده شود.

همچنین ضروری است تصمیم‌ها به‌صورت دقیق مستند شوند. این مستندسازی باید فقط شامل عدد توافق‌شده نباشد، بلکه باید موارد زیر را نیز ثبت کند:

  • مفروضات مرجع مورد توافق
  • سناریوهای بررسی‌شده و تفاوت آن‌ها
  • ریسک‌های پذیرفته‌شده و ریسک‌های باز
  • نقاط عطف عملیاتی مؤثر بر ارزش
  • آثار ساختار سهام و تعهدات بر نتیجه اقتصادی توافق
  • مسئولیت هر طرف در ارائه داده‌های تکمیلی یا به‌روزرسانی مفروضات

چنین مستندسازی‌ای به‌ویژه برای مدیران ارشد و هیئت‌مدیره اهمیت دارد، زیرا کیفیت تصمیم نه فقط به عدد خروجی، بلکه به شفافیت منطق پشت آن وابسته است.

یک جمع‌بندی واقع‌بینانه برای تصمیم‌گیری دقیق‌تر

در استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا در مراحل اولیه رشد، ارزش‌گذاری سهام زمانی معتبرتر می‌شود که به‌جای تکیه بر نمایش ظاهری دقت، بر شفافیت مفروضات، تعریف دقیق شاخص‌ها و صراحت در بیان ریسک‌ها استوار باشد. خطاهای رایج در ارائه گزارش‌های مالی معمولاً از جایی شروع می‌شوند که شرکت می‌خواهد عدم‌قطعیت را پنهان کند، نه این‌که آن را مدیریت‌پذیر کند.

رویکرد منطقی‌تر آن است که ارزش‌گذاری سهام بر پایه روش‌های مبتنی بر تنزیل جریان‌های نقدی آتی، سناریوهای روشن و آزمون حساسیت انجام شود. در کنار آن، مذاکره نیز باید از چانه‌زنی بر سر عدد نهایی فاصله بگیرد و بر شروط تحقق ارزش، نقاط عطف عملیاتی و اثر ساختار سهام متمرکز شود. هرچه این عناصر دقیق‌تر مستند شوند، احتمال رسیدن به توافقی که هم اقتصادی و هم اجرایی باشد، بیشتر خواهد شد.

پرسش‌های متداول در زمینه ارزش‌گذاری سهام استارتاپ‌های فناوری‌های حوزه محتوا در مراحل اولیه رشد

آیا در مراحل اولیه رشد می‌توان به یک عدد دقیق برای ارزش‌گذاری سهام رسید؟

معمولاً خیر. در این مرحله، دامنه ارزش‌گذاری از یک عدد واحد مفیدتر است، زیرا عدم‌قطعیت در مفروضات رشد، درآمد و ریسک هنوز بالاست. عدد دقیق بدون توضیح سناریوها می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

چرا شرکت‌های قابل مقایسه در استارتاپ‌های محتوایی اغلب به‌درستی انتخاب نمی‌شوند؟

چون شباهت صنعتی به‌تنهایی کافی نیست. باید مدل درآمدی، شدت هزینه تولید محتوا، وابستگی به کانال توزیع، مرحله رشد و ریسک حقوقی نیز مشابه باشد. در غیر این صورت، مقایسه به نتیجه نادرست منجر می‌شود.

مهم‌ترین شاخص عملیاتی برای تحلیل ارزش در این نوع استارتاپ‌ها چیست؟

معمولاً یک شاخص واحد کافی نیست. نگهداشت، نرخ تبدیل، کیفیت درآمد و هزینه جذب در کنار هم تصویر درست‌تری می‌سازند. اهمیت هر شاخص به مدل کسب‌وکار شرکت بستگی دارد.

چرا آزمون حساسیت در مذاکره سرمایه‌گذاری اهمیت دارد؟

چون نشان می‌دهد کدام مفروضات بیشترین اثر را بر ارزش دارند. این کار بحث را از اختلاف بر سر عدد نهایی به گفت‌وگو درباره متغیرهای واقعی کسب‌وکار منتقل می‌کند. در نتیجه، امکان رسیدن به توافق عملی بیشتر می‌شود.

آیا ریسک‌های حقوق مالکیت محتوا و داده باید در مدل مالی هم منعکس شوند؟

بله، زیرا این ریسک‌ها فقط موضوع حقوقی نیستند و می‌توانند مستقیماً بر درآمد، هزینه، پایداری فعالیت و نرخ تنزیل اثر بگذارند. نادیده‌گرفتن آن‌ها معمولاً باعث خوش‌بینی بیش از حد در ارزش‌گذاری سهام می‌شود.

در جلسه مذاکره، تمرکز بر چه چیزی از عدد نهایی مهم‌تر است؟

توافق بر مفروضات مرجع، نقاط عطف عملیاتی، ساختار سهام و شروط تحقق ارزش، معمولاً از خود عدد مهم‌تر است. عدد نهایی بدون این اجزا، تفسیرپذیر و محل اختلاف خواهد بود. توافق پایدار از شفافیت همین عناصر شکل می‌گیرد.

دسته‌بندی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *